verlachen
مسخره کردن، ریشخند کردن، دست انداختن
Beispiele
- Sie ''verlachten'' ihn wegen seiner abenteuerlichen Erzählungen.آنها او را به خاطر داستانهای ماجراجویانهاش مسخره کردند.
- Die Kinder, mit denen sie aufgewachsen war, die herumtobten, während sie noch im Laufstall lag, die ihre Geschichten vom See ''verlacht hatten,'' waren in einem alten Lieferwagen gekommen, sie brachten ihre Kartoffeln, Avocados, Eier, […]کودکانی که او با آنها بزرگ شده بود، بچههایی که دور و بر میدویدند در حالی که او هنوز در تخت کودک بود، کسانی که داستانهای او را درباره دریا ریشخند کرده بودند، با یک وانت قدیمی آمده بودند، آنها سیبزمینیها، آووکادوها، تخممرغهایشان را میآوردند […]
Bedeutungen
1
Akkusativ
مسخره کردن، به ریشخند گرفتن (کسی یا چیزی را به دلیل ضعف، اشتباه یا ظاهر غیرعادی)
- Die anderen Kinder verlachten ihn wegen seiner alten Kleidung.بچههای دیگر او را به خاطر لباسهای کهنهاش مسخره میکردند.
- Man sollte niemanden wegen seiner Herkunft verlachen.نباید کسی را به خاطر اصالتش مسخره کرد.