verlebendigen
ملموس کردن، جان بخشیدن، پویا ساختن
Bedeutungen
1
Akkusativ
موضوعی تاریخی، داستانی یا نظری را زنده، ملموس و پویا جلوه دادن
- Der Geschichtslehrer versteht es, historische Ereignisse zu verlebendigen.معلم تاریخ میداند چگونه وقایع تاریخی را ملموس و زنده جلوه دهد.
- Ihre anschaulichen Erzählungen verlebendigen die Vergangenheit.تعریفهای مصوّر او گذشته را زنده میکنند.