umverlegen
جابجا کردن مکان، تغییر دادن محل یا خطوط
Bedeutungen
1
Akkusativ + in/auf + Akkusativ
بیمار، واحد شغلی، لوله یا مسیر را به مکان دیگری منتقل و جابجا کردن.
- Die Wasserleitung muss wegen der Bauarbeiten in den Nachbarstraßen umverlegt werden.خط لوله آب باید به دلیل کارهای ساختمانی در خیابانهای مجاور جابجا شود.
- Der Patient wurde auf eine andere Station umverlegt.بیمار به بخش دیگری منتقل شد.