einverleiben
ضمیمه کردن، جذب کردن، بلعیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einverleiben)
چیزی را به عنوان بخشی از خود یا یک کل بزرگتر جذب کردن، ادغام کردن یا ضمیمه کردن.
- Das Unternehmen hat die kleinere Firma übernommen und einverleibt.شرکت، شرکت کوچکتر را تصاحب و ضمیمه خود کرد.
- Der Körper muss die Nährstoffe aus der Nahrung einverleiben.بدن باید مواد مغذی را از غذا جذب کند.
2
sich (Akkusativ) (sich einverleiben)
(به صورت کنایه آمیز یا شوخی) مقدار زیادی غذا یا نوشیدنی را خوردن یا نوشیدن.
- Nach der langen Wanderung hat er sich eine große Pizza einverleibt.بعد از پیادهروی طولانی، او یک پیتزای بزرگ را بلعید.
- Sie hat sich den ganzen Kuchen allein einverleibt.او تمام کیک را به تنهایی خورد.