verleiden

Aussprache: /fɛɐ̯ˈlaɪ̯dn̩/
Wortzerlegung: ver·lei·den
فعل

(شادی/لذت چیزی را) از کسی گرفتن، دل‌زده کردن، ناخوشایند کردن

Beispiele

  • Dieser blöde Regen ''verleidet'' mir den wohlverdienten Urlaub.این باران مزخرف تعطیلات شایسته من را ناخوشایند می‌کند.
  • Der Vater habe sich beklagt, die Mama würde allen das Haus ''verleiden.پدر شکایت کرده بود که مادر خانه را برای همه ناخوشایند می‌کند.

Bedeutungen

1 Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)

کاری کردن که کسی از چیزی متنفر شود یا علاقه خود را به آن از دست بدهد، ناخوشایند کردن.

  • Sein ständiges Nörgeln hat mir die Arbeit verleidet.غرغرهای مداوم او کار را برایم ناخوشایند کرد.
  • Lass dir den Spaß nicht verleiden!اجازه نده لذتت را از بین ببرند!