verleiden
(شادی/لذت چیزی را) از کسی گرفتن، دلزده کردن، ناخوشایند کردن
Beispiele
- Dieser blöde Regen ''verleidet'' mir den wohlverdienten Urlaub.این باران مزخرف تعطیلات شایسته من را ناخوشایند میکند.
- Der Vater habe sich beklagt, die Mama würde allen das Haus ''verleiden.پدر شکایت کرده بود که مادر خانه را برای همه ناخوشایند میکند.
Bedeutungen
1
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
کاری کردن که کسی از چیزی متنفر شود یا علاقه خود را به آن از دست بدهد، ناخوشایند کردن.
- Sein ständiges Nörgeln hat mir die Arbeit verleidet.غرغرهای مداوم او کار را برایم ناخوشایند کرد.
- Lass dir den Spaß nicht verleiden!اجازه نده لذتت را از بین ببرند!