verlernen
از یاد بردن، فراموش کردن (مهارت آموختهشده)
Beispiele
- Seit seiner Schulzeit hat Peter nie wieder Französisch gesprochen. Er hat es fast völlig ''verlernt.پیتر از دوران مدرسه به بعد دیگر هرگز فرانسوی صحبت نکرده است. او آن را تقریباً کاملاً فراموش کرده است.
- Vietnamesisch war zwar meine Muttersprache, aber im Kindergarten habe ich viel davon ''verlernt''.اگرچه ویتنامی زبان مادری من بود، اما در مهدکودک خیلی از آن را فراموش کردم.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) verlernen
مهارت، زبان یا تواناییای را که قبلاً یاد گرفته بودیم به مرور زمان فراموش کردن
- Ich habe mein Spanisch fast verlernt.من تقریباً اسپانیاییام را فراموش کردهام.
- Man verlernt das Fahrradfahren nie ganz.انسان دوچرخهسواری را هیچوقت کاملاً فراموش نمیکند.