verlocken
وسوسه کردن، فریب دادن، اغوا کردن
Beispiele
- Der See ''verlockt'' zum Bade.دریاچه به شنا کردن وسوسه میکند.
- Karl ''verlockte'' die Schöne zum Bleiben.کارل زیبارو را به ماندن اغوا کرد.
- Er ''verlockt'' Faust, ihm auf einem abseits führenden Wege zu folgen.او فاوست را وسوسه میکند تا او را در مسیری انحرافی دنبال کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden zu etwas)
کسی را با چیزی جذاب به انجام کاری ترغیب کردن؛ وسوسه کردن، اغوا کردن
- Das Angebot verlockt mich sehr.این پیشنهاد مرا بسیار وسوسه میکند.
- Er verlockte sie zu einem Spaziergang im Park.او او را به یک پیادهروی در پارک اغوا کرد.
2
Akkusativ (jemanden/etwas)
چیزی یا کسی را با جذابیت ظاهری یا وعدههای دروغین جذب کردن؛ فریب دادن
- Die Werbung verlockt mit falschen Versprechungen.تبلیغات با وعدههای دروغین فریب میدهد.
- Der Duft des Essens verlockte die Kinder in die Küche.بوی غذا بچهها را به آشپزخانه جذب کرد.