verlorengeglaubt

Aussprache: /fɛɐ̯ˈloːʁn̩ɡəˌɡlaʊ̯pt/
Worttrennung: ver·lo·ren·ge·glaubt
صفت

گمان می‌رفت گم شده باشد، فراموش شده

Bedeutungen

1

چیزی یا کسی که تصور می‌شد برای همیشه از دست رفته یا فراموش شده است، اما دوباره پیدا شده یا به یاد آورده شده است.

  • Das war ein verlorengeglaubter Schatz, den wir endlich gefunden haben.این یک گنج فراموش شده بود که بالاخره پیدا کردیم.
  • Die verlorengeglaubte Melodie wurde auf einem alten Tonband wiederentdeckt.ملودی‌ای که گمان می‌رفت گم شده باشد، روی یک نوار صوتی قدیمی دوباره کشف شد.
  • Er traf einen verlorengeglaubten Freund aus seiner Kindheit wieder.او دوباره دوست فراموش شده دوران کودکی‌اش را ملاقات کرد.