verlorengeglaubt
گمان میرفت گم شده باشد، فراموش شده
Bedeutungen
1
چیزی یا کسی که تصور میشد برای همیشه از دست رفته یا فراموش شده است، اما دوباره پیدا شده یا به یاد آورده شده است.
- Das war ein verlorengeglaubter Schatz, den wir endlich gefunden haben.این یک گنج فراموش شده بود که بالاخره پیدا کردیم.
- Die verlorengeglaubte Melodie wurde auf einem alten Tonband wiederentdeckt.ملودیای که گمان میرفت گم شده باشد، روی یک نوار صوتی قدیمی دوباره کشف شد.
- Er traf einen verlorengeglaubten Freund aus seiner Kindheit wieder.او دوباره دوست فراموش شده دوران کودکیاش را ملاقات کرد.