verlorengehen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈloːʁənˌɡeːən/
Worttrennung: ver·lo·ren·ge·hen
فعل

گم شدن (شیء فیزیکی)، از دست رفتن (امید/فرصت)

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

گم شدن یا مفقود شدن یک شیء فیزیکی

  • Mein Koffer ist auf der Reise verlorengegangen.چمدان من در سفر گم شد.
  • Der Schlüssel ist spurlos verlorengegangen.کلید بدون هیچ رد و نشانی گم شد.
2 (بدون مفعول)

از دست رفتن یا نابود شدن یک مفهوم انتزاعی مثل امید، معنا، کیفیت یا زمان

  • Die Hoffnung darf man nie verlorengehen lassen.هرگز نباید اجازه داد امید از دست برود.
  • In der Übersetzung ist viel von der Poesie verlorengegangen.بخش زیادی از لطافت شعر در ترجمه از دست رفته است.