verlorengehen
گم شدن (شیء فیزیکی)، از دست رفتن (امید/فرصت)
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
گم شدن یا مفقود شدن یک شیء فیزیکی
- Mein Koffer ist auf der Reise verlorengegangen.چمدان من در سفر گم شد.
- Der Schlüssel ist spurlos verlorengegangen.کلید بدون هیچ رد و نشانی گم شد.
2
(بدون مفعول)
از دست رفتن یا نابود شدن یک مفهوم انتزاعی مثل امید، معنا، کیفیت یا زمان
- Die Hoffnung darf man nie verlorengehen lassen.هرگز نباید اجازه داد امید از دست برود.
- In der Übersetzung ist viel von der Poesie verlorengegangen.بخش زیادی از لطافت شعر در ترجمه از دست رفته است.