verlottern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈlɔtɐn/
Wortzerlegung: ver·lot·tern
فعل

به تباهی کشیدن، خراب کردن، ولنگاری کردن (در مورد اشیاء یا اموال)

Beispiele

  • Wie kann man seine Sachen nur derart ''verlottern'' lassen?چطور می‌شود آدم وسایلش را اینقدر به تباهی بکشد؟
  • Er hat das Erbe in kürzester Zeit ''verlottert.او ارثیه را در کوتاه‌ترین زمان به باد داد/تباه کرد.

Bedeutungen

1 (intransitiv, oft mit 'sein')

به حال خود رها شدن و خراب شدن، از بین رفتن، تباه شدن (برای شخص یا شیء)

  • Das alte Haus hat über die Jahre völlig verlottert.خانه قدیمی در طول سال‌ها کاملاً خراب شده است.
  • Er hat sich in letzter Zeit sehr verlottern lassen und kümmert sich nicht mehr um sein Aussehen.او اخیراً خودش را بسیار رها کرده و دیگر به ظاهرش اهمیت نمی‌دهد.
2 Akkusativ (selten)

چیزی را به حال خود رها کردن و خراب کردن (معنای متعدی، کمتر رایج)

  • Man sollte seine Talente nicht verlottern lassen.نباید استعدادهای خود را تباه کرد.
  • Sie hat ihren Garten völlig verlottert, seit sie krank ist.او از وقتی بیمار شده، باغش را کاملاً رها کرده و خراب کرده است.