verludern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈluːdɐn/
Wortzerlegung: ver·lu·dern
فعل

به تدریج از بین رفتن، فاسد شدن، رها کردن

Beispiele

  • Sieh zu, dass du nicht ''verluderst,'' wenn du ein halbes Jahr Urlaub machst.مراقب باش که وقتی نیم سال مرخصی می‌گیری، از بین نروی.
  • Die deutsche Sprache ''verludert'' zusehends.زبان آلمانی به تدریج در حال از بین رفتن است.
  • Sie ''verluderte'' ihre Kleidung.او لباس‌هایش را رها کرد (و نپوشید).

Bedeutungen

1 Akkusativ

مال، ثروت یا زندگی خود را به بطالت و فساد تباه کردن یا هدر دادن

  • Er hat sein ganzes Erbe verludert.او تمام ارث خود را تباه کرد.
  • Sie verludert ihr Leben mit nutzlosen Dingen.او زندگی‌اش را با کارهای بی‌فایده هدر می‌دهد.
2 sich

به فساد کشیده شدن، تباه شدن (در مورد شخص یا مکان)

  • Das Haus ist über die Jahre völlig verludert.خانه در طول سال‌ها کاملاً به ویرانی کشیده شده است.
  • Er hat sich in der Großstadt verludert.او در شهر بزرگ به فساد کشیده شد.