vermessen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈmɛsn̩/
Worttrennung: ver·mes·sen
فعل

نقشه‌برداری/اندازه‌گیری کردن، اشتباه اندازه گرفتن، جسور شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas vermessen)

ابعاد، مساحت یا موقعیت مکانی را با استفاده از ابزار و روش‌های تخصصی اندازه‌گیری و نقشه‌برداری کردن.

  • Der Ingenieur muss das Grundstück genau vermessen.مهندس باید قطعه زمین را دقیقاً اندازه‌گیری کند.
  • Die Archäologen vermessen die Ruinen, um ihre Ausdehnung zu bestimmen.باستان‌شناسان ویرانه‌ها را برای تعیین وسعتشان نقشه‌برداری می‌کنند.
2 sich (Akkusativ) (sich vermessen)

در هنگام اندازه‌گیری یا سنجش چیزی دچار اشتباه و خطا شدن.

  • Er hat sich beim Aufmaß des Raumes vermessen.او هنگام اندازه‌گیری ابعاد اتاق، اشتباه کرد.
  • Beim Berechnen der Fläche hat sie sich vermessen.او هنگام محاسبه مساحت، اشتباه کرد.
3 sich + in + Dativ

دچار اعتمادبه‌نفس کاذب شدن، جسور شدن و دست زدن به کاری خارج از حد توان یا اختیار خود.

  • Er hat sich in seinem Urteil vermessen.او در قضاوت خود جسورانه عمل کرد.
  • Sie vermisst sich in der Annahme, dass er ihr helfen würde.او با این فرض که او به او کمک خواهد کرد، دچار جسارت بی‌جا شد.