vermännlichen
مردانه شدن، خصوصیات مردانه پیدا کردن
Beispiele
- Sie versucht den Vater zu imitieren, um seine Bewunderung auszulösen; sie ''vermännlicht'' sich.او سعی میکند از پدرش تقلید کند تا تحسین او را برانگیزد؛ او خودش را مردانه میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را مردانه، خشن یا دارای ویژگیهای مردانه کردن.
- Harte Arbeit kann eine Frau vermännlichen.کار سخت میتواند یک زن را مردانه کند.
- Die Hormone vermännlichten ihre Stimme.هورمونها صدای او را مردانه کردند.