vermögenslos
فاقد دارایی، بیبضاعت، بیتمکن
Bedeutungen
1
فاقد هرگونه دارایی یا سرمایه؛ بیبضاعت.
- Er war trotz seines Fleißes immer noch vermögenslos.او با وجود تلاشش همچنان بیبضاعت بود.
- Die Organisation hilft vermögenslosen Familien.این سازمان به خانوادههای بیبضاعت کمک میکند.
- Nach dem Bankrott war er völlig vermögenslos.پس از ورشکستگی، او کاملاً بیدارایی شد.