vermögenslos

Aussprache: /fɛɐ̯ˈmøːɡn̩sloːs/
Worttrennung: ver·mö·gens·los
صفت

فاقد دارایی، بی‌بضاعت، بی‌تمکن

Bedeutungen

1

فاقد هرگونه دارایی یا سرمایه؛ بی‌بضاعت.

  • Er war trotz seines Fleißes immer noch vermögenslos.او با وجود تلاشش همچنان بی‌بضاعت بود.
  • Die Organisation hilft vermögenslosen Familien.این سازمان به خانواده‌های بی‌بضاعت کمک می‌کند.
  • Nach dem Bankrott war er völlig vermögenslos.پس از ورشکستگی، او کاملاً بی‌دارایی شد.