vermögen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈmøːɡn̩/
Worttrennung: ver·mö·gen
فعل

توانستن، قادر بودن

Bedeutungen

1 zu + Infinitiv / etwas (Akkusativ) vermögen

قدرت، توانایی یا قابلیت انجام کاری را داشتن؛ قادر بودن (رسمی و ادبی).

  • Er vermag nicht, die Wahrheit zu sagen.او قادر به گفتن حقیقت نیست.
  • Was vermag ich denn dagegen zu tun?من چه کاری می‌توانم در برابر آن انجام دهم؟
2 intransitiv (بدون مفعول)

دارایی و ثروت داشتن (قدیمی یا ادبی).

  • Er vermochte ein großes Vermögen.او ثروت زیادی داشت.
  • Die Familie vermochte einst viel Land.این خانواده زمانی زمین‌های زیادی داشتند.