vermüllen
آلوده شدن به زباله، پر شدن از زباله
Beispiele
- Die Ostsee ''vermüllt.دریای بالتیک آلوده به زباله میشود.
- Eines ihrer vier Kinder fand sich immer bereit, das Wohnzimmer zu ''vermüllen,'' den letzten Hausschlüssel zu verlieren, mit den vierzehn besten Freunden den Kühlschrank zu leeren oder Schulatteste zu fälschen.یکی از چهار فرزندش همیشه آماده بود که اتاق نشیمن را به هم بریزد، آخرین کلید خانه را گم کند، یخچال را با چهارده دوست صمیمی خالی کند یا گواهیهای مدرسه را جعل کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با زباله پر کردن یا کثیف کردن.
- Die Touristen haben den Strand vermüllt.توریستها ساحل را با زباله پر کردهاند.
- Man sollte die Umwelt nicht vermüllen.نباید محیط زیست را با زباله آلوده کرد.