vermakelten
آلوده شده، لکهدار شده
Bedeutungen
1
Akkusativ
واگذار کردن یا انتقال دادن اموال یا داراییها به شخص یا اشخاص دیگر از طریق وصیتنامه یا به عنوان ارث (شکل گذشته فعل).
- Der Erblasser vermakelte sein gesamtes Vermögen seiner einzigen Tochter.متوفی تمام دارایی خود را به دختر تنهاش وصیت کرد.
- Sie vermakelte die wertvollen Kunstwerke an das Museum, um sie der Öffentlichkeit zugänglich zu machen.او آثار هنری ارزشمند را به موزه وصیت کرد تا در دسترس عموم قرار گیرند.