vermaschen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈmaʃn̩/
Wortzerlegung: ver·ma·schen
فعل

در هم تنیدن، در هم آمیختن، در هم قفل شدن

Beispiele

  • Unzählige Ausläufer der Lamina densa und verankernder Fibrillen (aus Kollagen VII) in Form von umgebogenen Haken ''vermaschen'' sich mit den Kollagenfibrillen Typ I des Bindegewebes der Blättchenlederhaut […].شمار بی‌شماری از زائده‌های لامینا دنسا و فیبریل‌های لنگر (از کلاژن نوع VII) به شکل قلاب‌های خمیده، خود را با فیبریل‌های کلاژن نوع I بافت همبند درم پاپیلا در هم می‌تنند [...]

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به صورت شبکه یا مش درآوردن، به هم بافتن یا گره زدن

  • Die Spinnen vermaschen ihre Netze kunstvoll.عنکبوت‌ها تارهای خود را هنرمندانه مشبک می‌کنند.
  • Man kann Drähte vermaschen, um einen Zaun zu bauen.می‌توان سیم‌ها را به هم بافت تا حصار ساخت.
2 sich vermaschen (mit etwas)

(مجازی، معمولاً در حالت انعکاسی) به هم گره خوردن، در هم پیچیدن (مسائل، سرنوشت‌ها و غیره)

  • Die verschiedenen Probleme vermaschen sich zu einem komplexen Ganzen.مشکلات مختلف در یک کل پیچیده در هم می‌پیچند.
  • Ihre Schicksale vermaschten sich untrennbar miteinander.سرنوشت‌های آن‌ها به طور ناگسستنی به هم گره خورد.