vermengen
مخلوط کردن، در هم آمیختن
Beispiele
- Die geriebenen Mandeln ''vermenge'' man mit dem Rosenwasser und dem Puderzucker!بادامهای رنده شده را با گلاب و پودر قند مخلوط کنید!
- Vermengt'' mit Traubenzucker wurde damals aber oft das verbotene Dopingmittel Pervitin gespritzt, ein Amphetamin.در آن زمان، داروی دوپینگ ممنوعه پروییتین که یک آمفتامین بود، اغلب با دکستروز مخلوط و تزریق میشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ + mit + Dativ
چند ماده یا عنصر را با هم ترکیب کردن تا یک مخلوط یکنواخت ایجاد شود.
- Man muss die Zutaten gut miteinander vermengen.باید مواد اولیه را به خوبی با هم مخلوط کرد.
- Sie vermengte Mehl mit Wasser zu einem Teig.او آرد را با آب مخلوط کرد تا خمیر درست کند.
2
Akkusativ + mit + Dativ
مفاهیم، ایدهها یا اطلاعات مختلف را با هم ترکیب کردن یا اشتباه گرفتن.
- Er vermengt oft Fakten mit Gerüchten.او اغلب حقایق را با شایعات درهم میآمیزد.
- Man sollte Politik und Religion nicht vermengen.نباید سیاست و دین را با هم مخلوط کرد.