vermengen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈmɛŋən/
Wortzerlegung: ver·men·gen
فعل

مخلوط کردن، در هم آمیختن

Beispiele

  • Die geriebenen Mandeln ''vermenge'' man mit dem Rosenwasser und dem Puderzucker!بادام‌های رنده شده را با گلاب و پودر قند مخلوط کنید!
  • Vermengt'' mit Traubenzucker wurde damals aber oft das verbotene Dopingmittel Pervitin gespritzt, ein Amphetamin.در آن زمان، داروی دوپینگ ممنوعه پروییتین که یک آمفتامین بود، اغلب با دکستروز مخلوط و تزریق می‌شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ + mit + Dativ

چند ماده یا عنصر را با هم ترکیب کردن تا یک مخلوط یکنواخت ایجاد شود.

  • Man muss die Zutaten gut miteinander vermengen.باید مواد اولیه را به خوبی با هم مخلوط کرد.
  • Sie vermengte Mehl mit Wasser zu einem Teig.او آرد را با آب مخلوط کرد تا خمیر درست کند.
2 Akkusativ + mit + Dativ

مفاهیم، ایده‌ها یا اطلاعات مختلف را با هم ترکیب کردن یا اشتباه گرفتن.

  • Er vermengt oft Fakten mit Gerüchten.او اغلب حقایق را با شایعات درهم می‌آمیزد.
  • Man sollte Politik und Religion nicht vermengen.نباید سیاست و دین را با هم مخلوط کرد.