فعل
مخلوط کردن، در هم آمیختن
معانی و تعاریف vermischen:
- دو یا چند ماده یا چیز را با هم ترکیب کردن تا یک کل واحد تشکیل دهند.
- دو یا چند چیز با هم ترکیب شدن یا در هم آمیختن.
جملات نمونه برای vermischen:
Sie ''vermischte'' das Gesagte.
او گفتهها را با هم مخلوط کرد.
Bei der Vernehmung ''vermischte'' die Zeugin tatsächlich Geschehenes mit Erdachtem.
هنگام بازجویی، شاهد واقعاً وقایع رخ داده را با تخیلات خود در هم آمیخت.
Wenn man Puddingpulver mit Milch oder Wasser ''vermischt,'' erhält man Pudding.
اگر پودر پودینگ را با شیر یا آب مخلوط کنید، پودینگ به دست میآورید.