vermitteln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈmɪtl̩n/
Wortzerlegung: ver·mit·teln
فعل

انتقال دادن (مفهوم)، واسطه‌گری کردن

Beispiele

  • Es dauerte lange, ihm den Sinn der Differentialrechnung zu ''vermitteln.مدت زیادی طول کشید تا مفهوم حساب دیفرانسیل را به او «منتقل کنم» (تفهیم کنم).
  • Richtig wäre es gewesen, den Menschen in beiden Teilen Deutschlands reinen Wein einzuschenken und ihnen zugleich Zuversicht zu ''vermitteln.درست این بود که با مردم در هر دو بخش آلمان صادق باشیم و در عین حال به آن‌ها امید «ببخشیم» (منتقل کنیم).

Bedeutungen

1 zwischen + Dativ

بین دو یا چند طرف درگیر میانجیگری کردن برای رسیدن به توافق.

  • Er versuchte, zwischen den streitenden Parteien zu vermitteln.او سعی کرد بین طرفین درگیر میانجیگری کند.
  • Die Organisation vermittelt in Konflikten.این سازمان در درگیری‌ها میانجیگری می‌کند.
2 Akkusativ + Dativ

دانش، اطلاعات، یا احساسی را به کسی منتقل کردن.

  • Der Lehrer vermittelt den Schülern Wissen.معلم دانش را به دانش‌آموزان منتقل می‌کند.
  • Das Buch vermittelt einen guten Eindruck von der Kultur.این کتاب برداشت خوبی از فرهنگ منتقل می‌کند.
3 Akkusativ + Dativ

کاری، مسکنی یا ارتباطی را برای کسی فراهم کردن یا ترتیب دادن.

  • Die Agentur vermittelt Arbeitsplätze.آژانس کاریابی، شغل فراهم می‌کند.
  • Sie hat ihm eine Wohnung vermittelt.او برایش یک آپارتمان فراهم کرد.