vernünfteln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈnʏnftl̩n/
Worttrennung: ver·nünf·teln
فعل

لاف زدن، حرف‌های بی‌معنی زدن، خود را عاقل جلوه دادن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بیش از حد فکر کردن یا استدلال‌های پیچیده و اغلب بی‌فایده آوردن؛ موشکافی کردن یک موضوع تا حد افراطی.

  • Hör auf zu vernünfteln und triff eine Entscheidung!دست از این استدلال‌های بیهوده بردار و تصمیم بگیر!
  • Er vernünftelt lieber, als dass er handelt.او ترجیح می‌دهد استدلال کند تا اینکه عمل کند.