vernehmen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈneːmən/
Wortzerlegung: ver·neh·men
فعل

شنیدن، استماع کردن، بازجویی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

شنیدن، استماع کردن (صدا یا خبر، معمولاً با دقت یا به صورت رسمی)

  • Ich konnte ein leises Geräusch im Flur vernehmen.من توانستم صدای آهسته‌ای را در راهرو بشنوم.
  • Der Richter vernahm die Aussagen der Zeugen.قاضی اظهارات شاهدان را استماع کرد.
2 Akkusativ

بازجویی کردن، بازپرسی کردن (توسط پلیس یا دادگاه)

  • Die Polizei vernahm den Verdächtigen stundenlang.پلیس مظنون را ساعت‌ها بازجویی کرد.
  • Er wurde von den Behörden gründlich vernommen.او توسط مقامات به طور کامل مورد بازجویی قرار گرفت.