vernarben
جوش خوردن (زخم)، جای زخم گذاشتن
Beispiele
- Die Wunde ''vernarbte'' nach 10 Tagen.زخم بعد از ۱۰ روز جوش خورد.
- Wir müssen abwarten, ob das Gewebe abstirbt oder sich doch noch ''vernarbt.باید صبر کنیم ببینیم بافت میمیرد یا بالاخره جوش میخورد.
- Das Feuer hat sein Gesicht ''vernarbt.آتش صورت او را پر از جای زخم کرد.
Bedeutungen
1
بدون حرف اضافه
زخم بهبود یافته و جای آن به صورت اسکار یا بافت همبند باقی بماند
- Die Wunde ist gut vernarbt und kaum noch sichtbar.زخم به خوبی بهبود یافته و تقریباً دیگر دیده نمیشود.
- Seine alten Verletzungen sind vollständig vernarbt.جراحات قدیمی او کاملاً اسکار شدهاند.