vernebeln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈneːbl̩n/
Wortzerlegung: ver·ne·beln
فعل

مه‌آلود کردن، پوشاندن (با دود یا مه)، مبهم کردن (معنی مجازی)

Beispiele

  • Der Holzkohlegrill ''vernebelt'' die ganze Nachbarschaft.باربیکیو زغالی تمام محله را مه آلود می‌کند.
  • Mit vielen Worten versucht er, seine wahren Absichten und Motive zu ''vernebeln''.او با حرف‌های زیاد سعی می‌کند نیت‌ها و انگیزه‌های واقعی خود را مبهم کند.
  • Das ''vernebelte'' Aerosol ist ein Arzneimittelwirkstoff in feinster Tröpfchenform.آئروسل مه آلود شده یک ماده دارویی در ریزترین شکل قطره‌ای است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با مه یا بخار پوشاندن و دید را مبهم کردن.

  • Der Nebel vernebelte die Sicht auf die Berge.مه دید کوه‌ها را مبهم کرد.
  • Die Scheiben des Autos waren vernebelt.شیشه‌های ماشین مه گرفته بودند.
2 Akkusativ

حقایق را مبهم کردن یا کسی را گیج کردن.

  • Er versuchte, die Wahrheit zu vernebeln.او سعی کرد حقیقت را مبهم کند.
  • Die Propaganda vernebelt die Köpfe der Menschen.تبلیغات اذهان مردم را گیج می‌کند.