vernetzten

Aussprache: /fɛɐ̯ˈnɛt͡stn̩/
Wortzerlegung: ver·netz·ten
Deklinierte Form

شبکه کردند؛ شبکه شده

Bedeutungen

1 Akkusativ

ایجاد ارتباطات و شبکه‌های پیچیده بین افراد، سازمان‌ها، سیستم‌ها، یا مفاهیم؛ برقراری پیوندهای استراتژیک.

  • Die Organisation bemühte sich, verschiedene NGOs auf internationaler Ebene zu vernetzen, um gemeinsame Ziele effektiver zu verfolgen.این سازمان تلاش کرد تا سازمان‌های غیردولتی مختلف را در سطح بین‌المللی شبکه‌سازی کند تا اهداف مشترک را به طور مؤثرتری دنبال نمایند.
  • In der modernen Wissenschaft ist es unerlässlich, Forschungsergebnisse über Disziplingrenzen hinweg zu vernetzen.در علم مدرن، ضروری است که نتایج تحقیقات را فراتر از مرزهای رشته‌های علمی به هم پیوند داد.