vernehmen
شنیدن، استماع کردن، بازجویی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
شنیدن، استماع کردن (صدا یا خبر، معمولاً با دقت یا به صورت رسمی)
- Ich konnte ein leises Geräusch im Flur vernehmen.من توانستم صدای آهستهای را در راهرو بشنوم.
- Der Richter vernahm die Aussagen der Zeugen.قاضی اظهارات شاهدان را استماع کرد.
2
Akkusativ
بازجویی کردن، بازپرسی کردن (توسط پلیس یا دادگاه)
- Die Polizei vernahm den Verdächtigen stundenlang.پلیس مظنون را ساعتها بازجویی کرد.
- Er wurde von den Behörden gründlich vernommen.او توسط مقامات به طور کامل مورد بازجویی قرار گرفت.