verpönen
تقبیح کردن، منع کردن، طرد کردن
Beispiele
- Nichts ''verpönen'' wir aus tiefstem Herzen mehr als Effekthascherei, Sensationsgier und Abenteurertum.ما از صمیم قلب هیچ چیز را بیشتر از جلب توجه، کنجکاوی بیمورد و ماجراجویی تقبیح نمیکنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به عنوان نادرست، غیراخلاقی یا غیرقابل قبول محکوم کردن یا ناپسند شمردن
- In vielen Kulturen wird das öffentliche Zeigen von Zuneigung verpönt.در بسیاری از فرهنگها، ابراز علاقه عمومی ناپسند شمرده میشود.
- Diese Praktik ist in unserer Gesellschaft stark verpönt.این عمل در جامعه ما به شدت محکوم است.