verpaffen
دود کردن و تمام کردن، دود کردن (سیگار)
Beispiele
- Wenn er Stress hatte, konnte er schon mal drei Packungen am Tag ''verpaffen''.وقتی استرس داشت، میتوانست روزی سه پاکت سیگار دود کند و تمام کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند سیگار یا توتون) را با دود کردن مصرف کردن یا به پایان رساندن
- Er hat seine letzte Zigarette verpafft und ging ins Bett.او آخرین سیگارش را دود کرد و به رختخواب رفت.
- Das ganze Päckchen Tabak war schnell verpafft.تمام پاکت توتون به سرعت دود شد.