verpassen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈpasn̩/
Wortzerlegung: ver·pas·sen
فعل

از دست دادن، جا ماندن

Beispiele

  • Ich habe die Sendung gestern nicht im Fernsehen angeschaut, ich ''habe'' sie ''verpasst.من برنامه را دیشب در تلویزیون ندیدم، آن را از دست دادم.
  • Er ''hat'' knapp das Ziel ''verpasst.او با اختلاف کمی هدف را از دست داد.
  • Wir ''haben'' unsere Chance ''verpasst.ما شانس خود را از دست دادیم.
  • [Fußball:] „Der HSV ''verpasste'' trotz mehrerer guter Chancen und zweier Lattentreffer den Sieg.[فوتبال:] «تیم هامبورگ با وجود چندین موقعیت خوب و دو توپ به تیرک دروازه خورده، پیروزی را از دست داد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به موقع نرسیدن به چیزی، از دست دادن فرصت یا قرار.

  • Ich habe den Bus verpasst und musste zu Fuß gehen.من اتوبوس را از دست دادم و مجبور شدم پیاده بروم.
  • Sie hat die Gelegenheit verpasst, sich zu bewerben.او فرصت درخواست دادن را از دست داد.
2 Akkusativ

نتوانستن چیزی را دیدن یا تجربه کردن (مانند یک نمایش یا رویداد).

  • Ich möchte den Film nicht verpassen.نمی‌خواهم فیلم را از دست بدهم.
  • Du hast nichts verpasst, die Party war langweilig.چیزی را از دست ندادی، مهمانی خسته‌کننده بود.
3 jemandem etwas (Akkusativ)

(عامیانه) ضربه زدن یا نامی به کسی دادن.

  • Er hat ihm einen Schlag verpasst.او به او یک ضربه زد.
  • Sie haben ihm den Spitznamen "Professor" verpasst.آنها به او لقب "پروفسور" دادند.