verpfänden
گرو گذاشتن، رهن گذاشتن
Beispiele
- Ich musste meinen Ehering ''verpfänden'' um bis Monatsende über die Runden zu kommen.مجبور شدم حلقه ازدواجم را گرو بگذارم تا آخر ماه را بگذرانم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
گرو گذاشتن، رهن گذاشتن (برای دریافت وام یا تضمین بازپرداخت)
- Er musste seine Uhr verpfänden, um dringend benötigtes Geld zu bekommen.او مجبور شد ساعتش را گرو بگذارد تا پول مورد نیاز فوری را به دست آورد.
- Das Haus ist bei der Bank verpfändet und dient als Sicherheit für den Kredit.خانه نزد بانک رهن گذاشته شده و به عنوان وثیقه برای وام عمل میکند.