verpieseln
چکیدن، نشت کردن، ناپدید شدن (غیررسمی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
(عامیانه، نادر) هدر دادن، از دست دادن (فرصت، پول)
- Er hat seine ganze Zeit verpieselt.او تمام وقتش را هدر داد.
- Man sollte sein Geld nicht einfach verpieseln.نباید پول خود را همینطور هدر داد.
2
Akkusativ
(عامیانه، نادر) خراب کردن، به هم ریختن (چیزی)
- Er hat die ganze Arbeit verpieselt.او تمام کار را خراب کرد.
- Pass auf, dass du das nicht verpieselst!مواظب باش که این را خراب نکنی!