verpimpeln
نازپرورده کردن، لوس کردن، زیادی مراقبت کردن
Beispiele
- Wenn auch mein Vater meinte, meine Mutter würde mich verzärteln und ''verpimpeln''.اگرچه پدرم فکر میکرد مادرم مرا نازپرورده و لوس میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا حیوانی را با توجه و مراقبت بیش از حد لوس و نازپرورده کردن.
- Sie verpimpelt ihren Enkelsohn bei jedem Besuch.او نوهاش را در هر بازدید لوس میکند.
- Man sollte Haustiere nicht zu sehr verpimpeln, damit sie nicht ungezogen werden.نباید حیوانات خانگی را زیادی لوس کرد تا بیادب نشوند.