verpinseln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈpɪnzl̩n/
Wortzerlegung: ver·pin·seln
فعل

رنگ کردن، با قلم‌مو کشیدن و تمام کردن

Beispiele

  • Die Kinder haben alle Farbreste aus der Garage geholt und am Gartenzaun ''verpinselt.بچه‌ها تمام رنگ‌های باقی‌مانده از گاراژ را آوردند و روی حصار باغ رنگ کردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با نقاشی کردن خراب کردن یا بد نقاشی کردن

  • Er hat das ganze Bild mit zu viel Farbe verpinselt.او کل نقاشی را با رنگ زیاد خراب کرد.
  • Die Kinder haben die Wand mit ihren Kritzeleien verpinselt.بچه‌ها دیوار را با خط‌خطی‌هایشان بد نقاشی کردند.
2 Akkusativ

وقت یا پول را صرف نقاشی کردن (اغلب بی‌فایده) هدر دادن

  • Sie hat das ganze Wochenende damit verpinselt, alte Möbel anzumalen.او تمام آخر هفته را صرف نقاشی کردن مبلمان قدیمی هدر داد.
  • Er verpinselt sein ganzes Geld für teure Farben und Pinsel.او تمام پولش را برای رنگ‌ها و قلم‌موهای گران‌قیمت هدر می‌دهد.