verpinseln
رنگ کردن، با قلممو کشیدن و تمام کردن
Beispiele
- Die Kinder haben alle Farbreste aus der Garage geholt und am Gartenzaun ''verpinselt.بچهها تمام رنگهای باقیمانده از گاراژ را آوردند و روی حصار باغ رنگ کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با نقاشی کردن خراب کردن یا بد نقاشی کردن
- Er hat das ganze Bild mit zu viel Farbe verpinselt.او کل نقاشی را با رنگ زیاد خراب کرد.
- Die Kinder haben die Wand mit ihren Kritzeleien verpinselt.بچهها دیوار را با خطخطیهایشان بد نقاشی کردند.
2
Akkusativ
وقت یا پول را صرف نقاشی کردن (اغلب بیفایده) هدر دادن
- Sie hat das ganze Wochenende damit verpinselt, alte Möbel anzumalen.او تمام آخر هفته را صرف نقاشی کردن مبلمان قدیمی هدر داد.
- Er verpinselt sein ganzes Geld für teure Farben und Pinsel.او تمام پولش را برای رنگها و قلمموهای گرانقیمت هدر میدهد.