verpissen
گور خود را گم کردن، جیم شدن (عامیانه و رکیک)
Beispiele
- Dieser Vollidiot soll ''sich'' jetzt endlich ''verpissen!این آدم احمق باید بالاخره گورش را گم کند و برود!
- In seinem Suff ''verpisste'' er auch noch nachts das Bett.او از روی مستی شبهنگام رختخواب را هم کثیف کرد.
Bedeutungen
1
sich
گمشو، برو گمشو (انعکاسی، عامیانه، رکیک)
- Verpiss dich!گمشو!
- Er sollte sich besser verpissen, bevor es Ärger gibt.بهتر است او گورش را گم کند قبل از اینکه مشکلی پیش بیاید.
2
sich
خود را خیس کردن (از ترس یا خنده، عامیانه، رکیک)
- Er hat sich vor Angst verpisst.او از ترس خودش را خیس کرد.
- Ich habe mich fast verpisst vor Lachen.نزدیک بود از خنده خودم را خیس کنم.