verpissen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈpɪsn̩/
Wortzerlegung: ver·pis·sen
فعل

گور خود را گم کردن، جیم شدن (عامیانه و رکیک)

Beispiele

  • Dieser Vollidiot soll ''sich'' jetzt endlich ''verpissen!این آدم احمق باید بالاخره گورش را گم کند و برود!
  • In seinem Suff ''verpisste'' er auch noch nachts das Bett.او از روی مستی شب‌هنگام رختخواب را هم کثیف کرد.

Bedeutungen

1 sich

گمشو، برو گمشو (انعکاسی، عامیانه، رکیک)

  • Verpiss dich!گمشو!
  • Er sollte sich besser verpissen, bevor es Ärger gibt.بهتر است او گورش را گم کند قبل از اینکه مشکلی پیش بیاید.
2 sich

خود را خیس کردن (از ترس یا خنده، عامیانه، رکیک)

  • Er hat sich vor Angst verpisst.او از ترس خودش را خیس کرد.
  • Ich habe mich fast verpisst vor Lachen.نزدیک بود از خنده خودم را خیس کنم.