verprellen
دلسرد کردن، رنجاندن، فراری دادن (حیوانات)
Beispiele
- Die FDP dagegen ''hat'' inzwischen selbst den Großteil ihrer Kernklientel an Besserverdienenden, Selbstständigen und Mittelständlern ''verprellt.در مقابل، حزب FDP اکنون بخش عمدهای از مشتریان اصلی خود را که شامل افراد پردرآمد، خوداشتغالها و شرکتهای متوسط بودند، دلسرد کرده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را با رفتار یا گفتار خود رنجاندن، دلخور کردن، از خود دور کردن
- Mit seiner unhöflichen Art hat er viele Kunden verprellt.او با رفتار بیادبانهاش بسیاری از مشتریان را رنجاند.
- Man sollte potenzielle Wähler nicht verprellen.نباید رایدهندگان بالقوه را از خود راند.