verproletarisieren

Aussprache: /fɛrproletaˈriːziːrən/
Wortzerlegung: ver·pro·le·ta·ri·sie·ren
فعل

فقیر شدن، به طبقه کارگر (به معنای فقیر شدن یا در معنای مارکسیستی/سیاسی بخشی از جمعیت کارگر) تبدیل شدن یا کردن

Beispiele

  • Man verliert Amt und Brot, die Kinder ''verproletarisieren'', und man kommt um das Beste, was das Leben zu verschenken hat, ein ruhiges Alter.فرد شغل و نان خود را از دست می‌دهد، بچه‌ها فقیر می‌شوند و انسان از بهترین چیزی که زندگی می‌تواند ببخشد، یعنی دوران پیری آرام، محروم می‌گردد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا گروهی را به طبقه کارگر (پرولتاریا) تبدیل کردن، از نظر اقتصادی و اجتماعی به سطح پایین‌تری کشاندن

  • Die Industrialisierung verproletarisierte große Teile der ländlichen Bevölkerung.صنعتی شدن بخش‌های بزرگی از جمعیت روستایی را پرولتاریایی کرد.
  • Man befürchtet, dass die Wirtschaftskrise die Mittelschicht verproletarisieren könnte.نگرانی وجود دارد که بحران اقتصادی بتواند طبقه متوسط را پرولتاریایی کند.