verqualmen
دود کردن، پر کردن از دود، دود شدن
Beispiele
- Die Jungs und Madels ''verqualmten'' in kürzester Zeit den engen Kellerraum.پسرها و دخترها در مدت کوتاهی اتاقک تنگ را پر از دود کردند.
- Die Bude ist total ''verqualmt.اتاق کاملاً دود گرفته است.
- Im Aschenbecher liegt die teure Zigarre und ''verqualmt.سیگار برگ گرانقیمت در زیرسیگاری است و دود میشود.
- Du hast schon eine ganze Packung ''verqualmt.'' Wolltest du nicht aufhören?تو قبلاً یک پاکت کامل را دود کردهای. نمیخواستی ترک کنی؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
مکانی را با دود پر کردن
- Er hat das ganze Zimmer verqualmt.او تمام اتاق را پر از دود کرد.
- Die Kneipe war völlig verqualmt.میخانه کاملاً پر از دود بود.
2
Akkusativ
سیگار یا تنباکو را دود کردن (تا تمام شود)
- Er verqualmt eine Zigarette nach der anderen.او سیگار پشت سیگار دود میکند.
- Sie hat den ganzen Abend ihren Tabak verqualmt.او تمام شب تنباکویش را دود کرد.