verquasseln
وقت را با حرف زدن تلف کردن، لو دادن (چیزی که نباید گفته شود)
Beispiele
- Oh, jetzt haben wir die ganze Pause ''verquasselt.'' Ich wollte doch noch einkaufen gehen.اوه، الان کل استراحت را با حرف زدن تلف کردیم. میخواستم بروم خرید.
- Nicht, dass du dich ''verquasselst,'' du musst dieses Mal wirklich dichthalten.نکند چیزی را لو بدهی، این بار واقعاً باید سکوت کنی.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ)
وقت را با پرحرفی یا صحبتهای بیهوده تلف کردن.
- Er hat den ganzen Nachmittag verquasselt, anstatt zu arbeiten.او تمام بعدازظهر را با پرحرفی تلف کرد، به جای اینکه کار کند.
- Wir sollten unsere Zeit nicht mit unwichtigen Dingen verquasseln.ما نباید وقتمان را با چیزهای بیاهمیت تلف کنیم.
2
etwas (Akkusativ)
رازی را با پرحرفی فاش کردن یا لو دادن.
- Sie hat das Geheimnis aus Versehen verquasselt.او ناخواسته راز را فاش کرد.
- Pass auf, dass du dich nicht verquasselst und alles verrätst.مراقب باش که پرحرفی نکنی و همه چیز را لو ندهی.