verquasseln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkvasl̩n/
Worttrennung: ver·quas·seln
فعل

وقت را با حرف زدن تلف کردن، لو دادن (چیزی که نباید گفته شود)

Bedeutungen

1 Akkusativ

وقت را با پرحرفی یا صحبت‌های بیهوده تلف کردن.

  • Er hat den ganzen Nachmittag verquasselt, anstatt zu arbeiten.او تمام بعدازظهر را با پرحرفی تلف کرد، به جای اینکه کار کند.
  • Wir sollten unsere Zeit nicht mit unwichtigen Dingen verquasseln.ما نباید وقتمان را با چیزهای بی‌اهمیت تلف کنیم.
2 Akkusativ

رازی را با پرحرفی فاش کردن یا لو دادن.

  • Sie hat das Geheimnis aus Versehen verquasselt.او ناخواسته راز را فاش کرد.
  • Pass auf, dass du dich nicht verquasselst und alles verrätst.مراقب باش که پرحرفی نکنی و همه چیز را لو ندهی.