verquirlen
هم زدن (با همزن)، مخلوط کردن (با همزن)
Beispiele
- In einem Becher ''verquirlt'' man zunächst 100 ml Milch und 2 Eier.در یک لیوان، ابتدا ۱۰۰ میلیلیتر شیر و ۲ تخممرغ را هم میزنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مایعات یا مواد پودری را با همزن یا چنگال به سرعت مخلوط کردن تا یکدست شوند.
- Die Eier mit Milch verquirlen.تخممرغها را با شیر هم بزنید.
- Den Teig gut verquirlen, bis er glatt ist.خمیر را خوب هم بزنید تا یکدست شود.