verrinnen
گذشتن، سپری شدن، جاری شدن و ناپدید شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
گذشتن و سپری شدن تدریجی زمان، بدون اینکه قابل بازگشت باشد.
- Die Zeit verrinnt und wir müssen handeln.زمان میگذرد و ما باید اقدام کنیم.
- Mit jedem Tag verrinnt ein Teil unserer Jugend.با هر روز، بخشی از جوانی ما سپری میشود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
جاری شدن تدریجی مایعات و ناپدید شدن آنها، مثلاً در زمین یا از طریق یک شکاف.
- Das Wasser verrann langsam durch die Ritzen im Boden.آب به آرامی از شکافهای کف زمین جاری شد و ناپدید گشت.
- Die Farbe verrann von der Leinwand und hinterließ nur Spuren.رنگ از روی بوم نقاشی جاری شد و تنها ردپایی از خود به جا گذاشت.