verrückt

Aussprache: /fɛɐ̯ˈrʏkt/
Worttrennung: ver·rückt
صفت

دیوانه، مجنون، عجیب و غریب، دیوانه‌وار

Bedeutungen

1

دارای اختلال روانی؛ دیوانه.

  • Manche Leute denken, er ist ein bisschen verrückt.بعضی‌ها فکر می‌کنند او کمی دیوانه است.
  • Die Behandlung für verrückte Patienten ist komplex.درمان بیماران روانی پیچیده است.
  • Er verhält sich so verrückt, dass wir uns Sorgen machen.او طوری رفتار دیوانه‌واری می‌کند که ما نگران می‌شویم.
2

غیرعادی، عجیب، غیرمنطقی یا بسیار هیجان‌انگیز (اغلب به صورت غیررسمی).

  • Das ist eine verrückte Idee, aber vielleicht funktioniert sie.این یک ایده عجیب است، اما شاید جواب بدهد.
  • Die Fans feierten nach dem Sieg eine verrückte Party.هواداران پس از پیروزی یک جشن دیوانه‌وار برگزار کردند.
  • Er hat verrückte Pläne für die Zukunft.او برنامه‌های عجیب و غریبی برای آینده دارد.