verrückt
دیوانه، مجنون، عجیب و غریب، دیوانهوار
Bedeutungen
1
دارای اختلال روانی؛ دیوانه.
- Manche Leute denken, er ist ein bisschen verrückt.بعضیها فکر میکنند او کمی دیوانه است.
- Die Behandlung für verrückte Patienten ist komplex.درمان بیماران روانی پیچیده است.
- Er verhält sich so verrückt, dass wir uns Sorgen machen.او طوری رفتار دیوانهواری میکند که ما نگران میشویم.
2
غیرعادی، عجیب، غیرمنطقی یا بسیار هیجانانگیز (اغلب به صورت غیررسمی).
- Das ist eine verrückte Idee, aber vielleicht funktioniert sie.این یک ایده عجیب است، اما شاید جواب بدهد.
- Die Fans feierten nach dem Sieg eine verrückte Party.هواداران پس از پیروزی یک جشن دیوانهوار برگزار کردند.
- Er hat verrückte Pläne für die Zukunft.او برنامههای عجیب و غریبی برای آینده دارد.