verraten
لو دادن، فاش کردن، خیانت کردن
Beispiele
- Er hat seiner Kollegin ''verraten,'' dass der Vorgesetzte eine Intrige plant.او به همکارش لو داد که مدیر در حال برنامهریزی یک توطئه است.
- Noch unter Maximilian musste ein Lehrling schwören, nichts über Herstellung und Bedienung zu ''verraten''.حتی در زمان ماکسیمیلیان، یک شاگرد باید سوگند میخورد که چیزی درباره ساخت و کار با آن فاش نکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به کسی خیانت کردن، راز یا اطلاعاتی را فاش کردن
- Er hat seinen Freund verraten.او به دوستش خیانت کرد.
- Sie hat das Geheimnis verraten.او راز را فاش کرد.
2
Akkusativ
چیزی را ناخواسته آشکار کردن، نشان دادن
- Seine Augen verrieten seine Angst.چشمانش ترس او را برملا کرد.
- Die Spuren im Schnee verrieten den Weg.ردپاها در برف مسیر را نشان دادند.