verregnen
خراب شدن (به خاطر باران زیاد)، پراکنده شدن (قطرات باران)
Beispiele
- Der Sommer drohte zu ''verregnen.تابستان تهدید میکرد که خراب شود (به خاطر باران زیاد).
- Man ''verregnet'' nur den Trockenwetterabfluß. Für Regenzeiten ist Vorsorge zu treffen, daß das Abwasser dann nicht ''verregnet'' zu werden braucht.فقط رواناب آب باران را هدر میدهیم. باید برای فصل بارندگی پیشبینی شود تا آب فاضلاب در آن زمان هدر نرود.
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ / intransitiv mit sein
چیزی (معمولاً یک رویداد یا فعالیت) به دلیل باران لغو یا خراب شدن؛ یا خود شخص زیر باران خیس و خراب شدن.
- Das Picknick hat sich leider verregnet.متاسفانه پیکنیک به خاطر باران خراب شد.
- Wir sind auf dem Heimweg total verregnet.ما در راه خانه کاملاً زیر باران خیس شدیم.
2
Akkusativ
باران باعث از بین رفتن یا شسته شدن چیزی شود.
- Der Regen hat die ganze Farbe verregnet.باران تمام رنگ را شست و برد.
- Die Blumen sind durch den starken Regen verregnet.گلها بر اثر باران شدید از بین رفتند.