verreissen
پاره کردن، از هم دریدن؛ به شدت انتقاد کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با خشونت پاره کردن یا تکهتکه کردن.
- Er hat den Brief in kleine Stücke verrissen.او نامه را به تکههای کوچک پاره کرد.
- Aus Wut verriss sie das Foto.او از عصبانیت عکس را پاره کرد.
2
Akkusativ
به شدت و منفی از چیزی (مانند یک کتاب، فیلم یا نمایش) انتقاد کردن؛ بدنام کردن.
- Die Kritiker haben das neue Stück völlig verrissen.منتقدان نمایش جدید را به کلی مورد انتقاد شدید قرار دادند.
- Sein letzter Film wurde von der Presse verrissen.آخرین فیلم او توسط مطبوعات به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.