verrinnen
جاری شدن و ناپدید شدن (مایع)، گذشتن (زمان)
Beispiele
- Das Blut ''verrann'' in den Rinnen zwischen den Steinen.خون در شیارهای بین سنگها جاری شد و ناپدید شد.
Bedeutungen
1
Intransitiv
زمان به تدریج سپری شدن و از دست رفتن.
- Die Zeit verrinnt wie Sand durch die Finger.زمان مانند شن از میان انگشتان میگذرد.
- Jeder Augenblick, der ungenutzt verrinnt, ist eine verlorene Chance.هر لحظهای که بیاستفاده میگذرد، فرصتی از دست رفته است.
2
Intransitiv
مایعات به تدریج جاری شدن و از بین رفتن (مثلاً در زمین).
- Das Wasser verrann im trockenen Boden, ohne Spuren zu hinterlassen.آب در خاک خشک جاری شد و اثری از خود باقی نگذاشت.
- Die Tränen verrannen über ihr Gesicht, ohne dass sie es merkte.اشکها از صورتش جاری شدند، بدون اینکه او متوجه شود.