verrinnen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈrɪnən/
Wortzerlegung: ver·rin·nen
فعل

جاری شدن و ناپدید شدن (مایع)، گذشتن (زمان)

Beispiele

  • Das Blut ''verrann'' in den Rinnen zwischen den Steinen.خون در شیارهای بین سنگ‌ها جاری شد و ناپدید شد.

Bedeutungen

1 Intransitiv

زمان به تدریج سپری شدن و از دست رفتن.

  • Die Zeit verrinnt wie Sand durch die Finger.زمان مانند شن از میان انگشتان می‌گذرد.
  • Jeder Augenblick, der ungenutzt verrinnt, ist eine verlorene Chance.هر لحظه‌ای که بی‌استفاده می‌گذرد، فرصتی از دست رفته است.
2 Intransitiv

مایعات به تدریج جاری شدن و از بین رفتن (مثلاً در زمین).

  • Das Wasser verrann im trockenen Boden, ohne Spuren zu hinterlassen.آب در خاک خشک جاری شد و اثری از خود باقی نگذاشت.
  • Die Tränen verrannen über ihr Gesicht, ohne dass sie es merkte.اشک‌ها از صورتش جاری شدند، بدون اینکه او متوجه شود.